العلامة المجلسي
176
حياة القلوب ( فارسي )
زمين برابر بيت المعمور است كه در آسمان است . پس حق تعالى وحى كرد بعد از اين بسوى جبرئيل كه : برو بسوى آدم وحوّا وايشان را دور كن از موضع پىهاى خانهء من كه مىخواهم گروهى از ملائكة را به زمين فرستم كه بلند كنند خانهء مرا از براي ملائكة وساير خلق من از فرزندان آدم . پس جبرئيل بر آدم وحوّا نازل شد وايشان را از خيمه بيرون كرد واز جاى خانهء كعبه دور كرد ، وخيمه را از آن مكان برداشت وآدم را بر صفا وحوّا را بر مروه گذاشت وخيمه را به آسمان برد . پس آدم وحوّا گفتند : اى جبرئيل ! آيا به غضب خدا ما را از آن مكان دور كردى وجدائى ميان ما انداختى ؟ يا از روى خشنودى خدا كه چنين براي ما مصلحت دانسته ومقدّر ساخته است ؟ جبرئيل گفت : به خشم وغضب نبود وليكن از جناب حق كسى سؤال نمىتوان كرد از آنچه كند ، اى آدم ! بدرستى كه هفتاد هزار ملك كه خدا به زمين فرستاد كه مؤنس تو باشند وطواف كنند دور پىهاى خانه وخيمه از خدا سؤال كردند كه به جاى خيمه خانهاى براي ايشان بنا كند محاذى بيت المعمور كه در دور آن طواف كنند چنانچه در آسمان در دور بيت المعمور طواف مىكردند ، پس خدا وحى نمود به من كه تو وحوّا را از آنجا دور كنم وخيمه را به آسمان برم . آدم گفت : راضى شدم به تقدير خداى وامرش كه در ما جارى است ، پس آدم بر صفا وحوّا بر مروه مىبودند ، پس آدم را از مفارقت حوّا وحشت عظيم واندوه بسيار حاصل شد ، واز صفا فرود آمد ومتوجه مروه شد از شوق به حوّا كه بر أو سلام كند ، ودر ميان صفا ومروه واديى بود كه آدم در وقتي كه در بالاى صفا بود حوّا را مىديد ، چون به وادى رسيد مروه وحوّا از نظر أو غايب شد ، پس در وادى دويد كه مبادا راه را گم كرده باشد . پس چون از وادى بالا آمد ومروه را ديد ، دويدن را ترك كرد وبه مروه بالا رفت وبر حوّا سلام كرد ، پس هر دو رو به جانب كعبه كردند ونظر كردند كه آيا پىهاى خانه بلند شده است ، واز خدا سؤال كردند كه ايشان را به مكان خود برگرداند ، تا از مروه پائين آمد ونظر كرد ومتوجه صفا شد وبر صفا ايستاد ورو به جانب كعبه كرد ودعا كرد ، پس باز مشتاق شد به حوّا واز